X
تبلیغات
بهترینها
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 19:49 | نویسنده : عاشق حق

( آنچه درموردالله ومحبت خدابه انسانها باید بدانیم )

 

           محبت الله در قلب ما باید بیاد      

 

ائمه علم کلام ودانشمندان عالم اسلام براین سخن اتفاق رأی دارندکه عقل

 وبینش انسان حقیقت ذات پروردگاررانمی توانددرک کند وازشناخت عظمت

 وکبریائی ذات خدا ناتوان وقاصراست.

شیخ ابوسعید(رح )می فرماید:ذات الله (ج )باعقل بشردرک نمی

 شودزیراذات خداوندقدیم است وعقل انسان محدث ومحدث رابرقدیم رهی

 نیست.

رسول الله (ص )دراین باره می فرما ید:پیرامون آنچه که خداوند خلق نموده

 اندیشه کنید ودرذات الهی فکرنکنید.

فکردرذات حق روانبود که آنچه معلوم شدخدانبود

این جهان به قدرت واراده الهی پدیدآمده واوبه وجودآورنده مخلوقات وعجایب

 گیتی است برخلاف نظرمنکرین خداکه گمان می کنند جهان راآفریننده ای

 نیست واین جهان خودبه خود درست شده است.

والله (ج)خالق ومالک تمام کائنات وذره برابر،وهرفردمی باشد والله رب العزت

 هرچیز راباقدرت کامل خودش بنا کرده است وهرچیز ازخلقت الله(ج)درست

 شده است واودرست کننده یعنی خالق است وهیچ چیز خودبه خود

 درست نشده است وآنچه درست شده نمی تواند خالق خودباشد والله پاک

 خالق تمام آسمانها وزمین وهرچیزی که درآ سمانها وهرچیزی که درزمین

 وهرچیزی که مابین زمین وآسمان موجود هست خالقشان فقط الله(ج)

 است مامی گوئیم آنچه درزمین وآسمان هست الله(ج)باقدرت خوددرست

 کرده است فقط آنها رابرای استفاده انسانها درست کرده است وآنچه که

 الله (ج)باقدرت خودش درست کرده آن را درقدرت خودش قرارداده است

 وازقدرت خودش خارج نیست

الله (ج)هرچیزرابطورمستقیم با قدرت خودش بکارمی گیرد واوباقدرت خود

 شکل چیزها واشیا را عوض می کند وبه چیزها واشیا شکل می دهد این

 شکل عوض شدن ازقدرت وذات چیزها واشیا نیست بلکه ازقدرت وذات رب

 العا لمین است چون که اراده الله (ج)وجود است الله اراده بکند چیزها

 وجودپیدامی کنند این قدرت الله(ج)است واگربه این گفته ها بیندیشیم

 وبگوئیم آنچه درمیان زمین وآسمانها درحال انجام شدن است رابطه همه

 این ها بانقشه های مانیست بلکه ذات عالی الله رب العزت خودش تک

 وتنها باقدرت خودش هرچه بخواهد انجام می دهد وتعلق آن باهیچ نقشه

 ی مادی نیست نه نقشه ای که الله پاک آن را به راه راست درست کرده

 ونه نقشه ای که انسانها آن را درست کرده اند0 چوب را می تواند به اژدها

 تبدیل کند واژدها را می تواند به چوب تبدیل کند، پس انسان باذاتی

 دوستی بکند که این همه قدرت دارد ما انسانها باکسانی دوست می

 شویم که اثلاً قدرت وطاقت ندارند وخودشون محتاج ونیازمند هستند

 هروقت رابطه وتعلق ما با الله (ج)درست شد مامی توانیم ازقدرت الله (ج)

استفاده بکنیم



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | 14:7 | نویسنده : عاشق حق

 

                                                                                                       

                    عاشق   خدابودن


توی این دنیا عاشق زیاده اما بعضی یاشون هنوزمعنی عشق رو


نفهمیدن وهرکسی عشق رو  به سطح فکرخودش معنی می کنه من


تمام معنی ها رو دریک کلام خلاصه می کنم عشق یعنی تعلق نه تعلق


زبانی یا تعلق دست وصورت بلکه تعلق دل انسان،مثال خالص بودن


عشق: مثل کسی می مونه که با زبان ذکر (لااله الاالله)رامی کنه این


بایدهزاردفعه این ذکر رابا زبان،اما با توجه به الله بکند



تا یک دفعه دل اون بگه  (لا اله الا الله)این ذکر دل از ذکر زبان بالا


تره بایدهزاردفعه دل انسان بگه (لااله الا الله )تاروح انسان به حرکت


دربیادوبگه لااله الا الله بازذکر روحی بالا تر ازذکرقلبی است واین


ذکر نزد الله پاک ارزش داره واین ذکر است که خالص،عاشق بودن


همین حالو داره

 

یکی عاشق یه پسر یادختریه تاکه به هم رسیدند کم کم ازیک د


یگرفاصله می گیرند وازهم جدامی شند  پس این عشق نیست بلکه


شهوت است ،عاشق اونیه،که هشتصدهزارسا ل چشماشو دوخته به


معشوق خودش،چشماش پلک هم نمی زنه، دربهشت وقتی که الله پاک


هفتادهزارپرده نوری رابازمی کنه تا عاشقان اون رانگاه بکنند تمام


عاشقان حق چشماشونودوختن به معشوقشون حتی چشماشون پلک هم


نمی زنه الله پاک صدامی کنه بسه پردهای نوری راببندید عاشقان


میگویندچقدرکم  گذاشتی ماهنوزسیرنشدیم صدای می یادشماهشتصد


هزارسال است چشما تون دوختین به من ومنونگاه می کنید،



آنهاعاشقند،نه من تا که رسیدم به معشوق  خودم ازاون جدامی شم،پس


معنی عشق یعنی تعلق،تعلق یعنی رابطه قلب بامشوق، ما می گیم  فلا


نی رادوست دارم عاشقشم اما زبا نی،


عشق یعنی تعلق .........تعلق........تعلق


       ........................................؟




تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 17:58 | نویسنده : عاشق حق

داستان زیبای طوطی طلایی سخن گو وپادشاه

  

درزمانهای بسیارقدیم پادشاهی زندگی می کرد شبی

 این پادشاه درخواب دید که صاحب یک طوطی طلایی

 سخن گوشده است وپادشاه درخواب خیلی خوشحال

 بودودرپوست خود نمی گنجید وبسیارخوشحال بود صبح

 که ازخواب بیدارشد دیدکه خبری از طوطی نیست واین

 فقط یک خواب بوده است وبه وزیر ونوکران خود دستور

 دادکه من این طوطی طلایی را می خوام وبرای من این

 رابیاورید وهرکسی این طوطی را آورد هرچقدرطلا

 وچیزهای قیمتی بخواد من به او می دهم واین

 خبردرشهرحکومتی پادشاه پیچیدوهمه باخبر شدند ویک

 چوپانی دراین شهر زندگی می کرد وچوپان به خودش

 گفت اگرمن این طوطی راپیدا کنم ازاین زندگی فقیرانه

 راحت می شم ودیگه نیازی به چوپانی ندارم ومثل

 آدمهای پول دار وثروتمند زندگی می کنم وتصمیم گرفت

 که به دنبال این طوطی برود وچوپان روانه جنگلها

 ودشتها شد تا که این طوطی رابه هر نهوی که شده

 بدست بیاورد رفت ورفت تا به یک جنگلی رسید

 ودروسطهای جنگل یک کلبه ای رادید وداخل کلبه رفت

 درداخل کلبه مرد درویشی زندگی می

 کردوهردونشستند با هم حرف زدند درویش از چوپان

 پرسید تو ی این جنگل چه کار می کنید وبرای چه

 هدفی آمده ای چوپان گفت من به دنبال همچنین چیزی

 می گردم ومقصد من این است وتمام ماجرا راتعریف کرد

 درویش خندید وگفت چنین چیزی وجود ندارد و وقت خود

 راصرف چنین موضوعی نکن اما چوپان می دانست اگر

 من به آن طوطی برسم زندگی من این رو به آن رو می

 شه وزندگی من تبدیل می شه وبخاطر همین اسرارکرد

 وگفت طوطی وجود دارد وجای آن رابه من نشان بده بعد

 ازاسرار زیاد مرد درویش جای آن را به او نشان دادوگفت

 فلان قسمت جنگل غار بسیارخطرناکی موجود است

 وداخل غار انواع واقسام صداهاوشکلهای وجود دارد

 ونباید ازاینها بترسی اگر ترسیدی به آن طوطی نمی

 رسی واگر نترسیدی به آن طوطی می رسی چوپان

 ازدرویش تشکر کردوآن کلبه راترک کرد وازآنجا رفت تا که

 به دنبال غار برود وچوپان بعد ازچند روز غاری راکه

 درویش گفته بود پیدا کرد وهمین که می خواست داخل

 غاربرود انواع واقسام صدا به گوشش رسید واین

 فکرتوی ذهنش آمد وبه خودش گفت اگر من از این

 صداهابترسم ومتاثر بشم اون زندگی که جلوی من

 است راحاصل نمی کنم وبه آن قصر وکاخها نمی رسم

 وچوپان به خودش جرات داد و وارد غار شد وهمین که

 داخل غار رفت اون تمام شکلهایی که درویش گفته بود

 رادید وازآنها هیچ گونه ترسی نداشت وبه راه خودش

 ادامه داد تا که رسید به آن طوطی ،وطوطی داخل

 قفس بودوچوپان در قفس رابازکرد وطوطی راگرفت

 وهمین که طوطی به دست چوپان رسید این تمام

 صداهاوشکلها گوناگون ازبین رفتند

 

منظورمن از این داستان این بود اگرکسی می خواهدبه

 دنبال الله پاک برود دراین دنیاباید تمام سختی ها

 رامتحمل شود وهرگونه امتحانی که از طرف الله پاک

 می

 یاد راتحمل کندهر گونه سختی،وهر گونه امتحانی چون

 

 که انسان فکرآینده رابکند که اگر من به الله رسیدم

 

 ودست من به دست بلا کیف الله پاک داده شد این تمام

 

 مشکلات وسختیهای که من متحمل شده بودم را

 

 فراموش می کنم وبه اون هدفی که من دارم می رسم

 درواقعه من به الله رسیدم ومن الله دارشدم.

 وزندگی من تبدیل می شه چون که من هرچه از الله

 بخوام الله به من می ده چوپان همین فکرتوی سرش

 بود وما باید نگاهمون به زندگی بعد ازموت برود وما باید

 به آینده بسیارنزدیکی که داریم فکربکنیم واون زندگی

 رادرست بکنیم وبرای ان زندگی آینده فکری بکنیم که

 بهترین زندگی زندگی آخرت است به شرطی که ما آن

 را ازاین دنیادرست بکنیم موفق وسربلند باشید

 



تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 17:47 | نویسنده : عاشق حق

اگرامروز>ضلالت وتاریکی ،جهالت وسفا هت ،سراسرجهان رافراگرفته است

 

بخاطر این است: که مدد،نصرت،معیت وامداد غیبی خداوندبراین امت قطع

 شده است واگرامروز> یوغ ستم گردن بشریت رادرخودحلقه کرده وفتنه

 بیداد می کند

بخاطر این است که: مسلمانها،مسلمان نما شده اندوقلوب مسلمین مانند

 

ویرانه هاگشته ،چراغ ایمان ویقین کم فروغ شده وبنیاد عقایدوباورها سست

 شده

                                                                           اگرامروز> حیات حیوانی،تمدن نام گرفته ،حقوق پایمال می شودوقانون بی

 قانون رایج شده است

بخاطر این است این: امت ازخداوندعظیم ورسول کریم (ص)دوری جسته اند

 

 وبندگی کامل الله پاک واتباع کامل رسول الله (ص)را اختیارنکرده اند

واگردردنیا امروز> بعضی انسانهاهمچون چهار پایان افسارگسیخته،درآتش

 شهوت،آتش گرفته اند

به خاطراین است که: این امت ازخود وازهدف وکارخودوازپروردگارخویش

 بیگانه شده اندوفریفته ظواهردنیاوشیفته خواهشات شده ایم ودین را به

 بهای دنیافروخته ایم



تاريخ : جمعه نوزدهم آذر 1389 | 17:35 | نویسنده : عاشق حق

انسانها سه گروه اند


اول مثل آب وغذا هستند که چارهای جزآنها نیست


دوم بمانند دارو ودوا هستند که گاهی آنها را احتیاج داریم


سوم مثل درد هستند که هیچ نیازی به آنها نداریم



تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر 1389 | 19:4 | نویسنده : عاشق حق

           بهتر ینها


دلاهرکه محکوم شیطان بود      شب وروزدربندعصیان بود


کسی راکه شیطان بود پیشوا     کجا بازگردد به راه خدا


دلاعزم عصیان مکن زینهار       که رحمت کندبرتو پروردگار


زعصیان کندهوشمنداحتراز      که از آب باشد شکرراگداز


کندنیک بخت ازگناه اجتناب      که پنهان شودنورمهرازسحاب


مکن نفس اماره راپیروی       که ناگه گرفتاردوزخ شوی


اگربرنه تابدزعصیان دلت      بوداسفل السافلین منزلت


مکن خانه زندگانی خراب      بسیلاب فعل بدو ناصواب


اگردورباشی زفسق وفجور      نباشی زگلزارفردوس دور


برهمه کس نیک باشد چارچیز     باتوگویم یادگیرش ای عزیز


اول آن باشدکه باشی دادگر      هم زعقل خویش باشی باخبر


باشکیبائی تقرب کردن ست     حرمت مردم بجا آوردن است


چارچیزست ازعطاهای کریم     باتو گویم یاد گیرش ای سلیم


فرض حق اول بجاآوردنست     والدین ازخویش راضی کردنست


حکم دیگرچیست باشیطان جهاد      چارمی نیکی به خلق نامراد



تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر 1389 | 15:54 | نویسنده : عاشق حق

انسانها سه گروه اند

اول مثل آب وغذا هستند که چاره ای جزآنها نیست

دوم بمانند دارو ودوا هستند که گاهی آنها را احتیاج داریم

سوم مثل درد هستند که هیچ نیازی به آنها نداریم



تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر 1389 | 15:47 | نویسنده : عاشق حق

چندچیزمهم را باید بدانیم     بزرگی ازبزرگی پرسیدچه

چیزی ازآسمان سنگینتر واززمین وسیع تر وازسنگ

سخت تر وازآتش سوزاننده تر واززمهریر سرد تر ،ازدریا

زلال تر،وچه چیزی ازیتیم ضعیف ترواززهر کشنده تر می

باشد

1ـ به انسان پاک دامن تهمت زدن ،ازآسمان سنگین

تراست

2ـ حق ،اززمین وسیع تر است

3ـ قلب کافر، از سنگ سختر است

4ـ حرص (طمع)، ازآتش سوزاننده تر است

5ـ حاجت خود راازدیگران خواستن (مگربه خاطر راه

سعادت دینی )از زمهریر سرد تراست

6ـ قلب قانع (دل صابر )ازدریاعمیق تر وزلال تر است

7ـ آشکارشدن سخن چینی، اززهرمهلک تر وآنگاه سخن

چین ازیتیم ذلیل ترو ضعیف ترمی باشد



تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر 1389 | 15:43 | نویسنده : عاشق حق

 

سه چیز رانباید فراموش کرد

 1 ـ فنا شدن دنیا وحالات آن   2ـ موت   

 3ـ آن مصیبتهایی که

 انسان از آنها درامان نباشد



تاريخ : سه شنبه دوم آذر 1389 | 14:7 | نویسنده : عاشق حق

       

داستان پند آموز


نقل است شخصی را در گور نهادند وازقبر وی صدای عرعر می آمد


وقتی که سبب را جستجو کردند،دریافتندکه روزی مادر او سخن می

گفت واو به مادرش گفت ای چهار پا خاموش باش.

 

 



تاريخ : سه شنبه دوم آذر 1389 | 14:3 | نویسنده : عاشق حق

هدف ازپیدایش انسانها

الله( ج): ارشاد می فرمایند:(وما خلقت الجن والا نس الا لیعبدون)( واولیعرفون )

ومن جن وانسان راکه آفریدم برای بندگی خودم ( قول علما منظوراین است

بندگی وشناخت ومعرفت الله(ج)درحقییت من انسان وجن را بدین جهت

آفریدم که عبادت مرا بجا بیاورند (وترتب منا فع دیگربرآفرینش جن وانس به 

  کمال عبادت ،منافی این امر نیست



ادامه مطلب
  • قالب بلاگفا
  • دانلود افزار